X
تبلیغات
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
روز شمار عید غدیر
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : ۱
  • بازدید دیروز : ۰
  • بازدید این ماه : ۱
  • بازدید ماه قبل : ۱
  • کل بازدیدها : ۲۶۲۳
  • تعداد نویسندگان : ۵
  • تعداد کل مطالب : ۵۱
درباره


سلام خوش آمدید -با بیش از90- وبلاگ وبیش از140 -آلبوم عکس زیبا وناب ودیدنی در سایتهای مختلف ایران وجهان در خدمت کاربران خوب جهانم تاجایی که نامردمی نبینم .باز هم به ماسر بزنید .متشکرم اسایش ---:

مژده که میلاد شه خاتم است عید سعید نبی اکرم است





مزده که مسروری عالم رسید خرمی عالم وآدم رسید



هادی کل ُ سید خاتم رسید منجی عالم شه اکرم رسید



خرم از او خاطره ی عالم است عید سعید نبی اکرم است----



مزده که بی پرده رخ یار شد جلوه ی محبوب پدیدارشد



کعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد



عالم ایجاد از او خرم است عید سعید نبی اکرم است----



مزده که شد نور خدا آشکار یافت تولد شه ملک وقار



احمد محمود شه تاجدار آنکه به ایجاد بود شهریار



اهل ولا خرمی عالم است عید سعید نبی اکرم است ---



مژده که پیر فلک آمد جوان گشت منور همه کون ومکان



از رخ دلجوی شه انس وجان فخر بشر خاتم پیغمبران



آنکه از او فخر بنی آدم است عید سعید نبی اکرم است

جاد اول دیوان آذر خراسانی (حاج سید غلامرضا آذر حقیقی-چاپ افست اسلامیه -مشهد-چاپ چهارم -1348 شمسی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ده مژده که ختم انبیا ظاهر شد انوار تجلی خدا ظاهر شد

فرمان محمدا رسول الهی بهرش زکریم ذوالعطا ظاهر شد

--ص28 -ارمغان کربلا -نادعلی کربلایی-انتشارات خزر-تهران-----------

-----------------------------(خورشیدسعادت)------- ---------------------

البشارت که بما صبح سعادت آمد مفخر کون ومکان باعث خلقت آمد

روشن از نور جمالش همه ی عالم شد عقل کل ختم رسل مظهر رجمت آمد

نبی مکی امی زپس پرده ی غیب از پی راهنمایی وهدایت آمد

کلبه ی بنت وهب طعنه بعالم زد وگفت که به آ غوش من آن شمس سعادت آمد

طاق کسری عجم طاقت دیدار نداشت جاری از رود سماوی ،ید عصمت آمد

لات واصنام بخاک از سر خجلت افتاد سرنگون تخت شهان زان ید قدرت آمد

دسته دسته ملکاز عالم بالا به زمین شادمان ف تلبیه گو بهرزیارت آمد

رانده ابلیس شد از عالم بالا گفتا این چه شودیست مگر روز قیامت آمد

گفت جبریل جوابش که زسر حد کمال شافع محشر وفرمانده ی امت آمد

باد ، گو مژده رساند بسلیمان جهان که شه عرش مکان ،حامل رفعت آمد

یوسف مصر دگر حسن فروشی نکند چون که بیند بجهان کان ملاحت آمد

دگر از حاتم طایی نتوان گفت سخن زانکه بهر کرم و لطف وسخاوت آمد

زکمالش ،زجمالش ،زمقامش زخدا احسن الله وتبارک بشهادت آمد

حامل حکم خدا فخریه بنماید چون خادم درگه آن شمس ولایت آمد

مدح اوزینت قرآن الهی باشد فرق او مفتخر تاج نبوت آمد

آیه آیه همه ی معنی قرآن کریم شاهد خوبی این منجی امت آمد

هم به انجیل وزبور وصحف وتوراتش مدح وتوصیف محمد زدرایت آمد

تهنیت باد به افراد مسلمان جهان نقطه ی مرکزی روز شفاعت آمد

(کربلایی) زگدایی در خانه ی او شکر لله که دلت کنج محبت آمد---

----به نقل از ارمغان کربلا(کتاب سوم) نادعلی کربلایی-انتشارات خزر -تهران
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
کاربردی
بشارت شيعيان !شد ماه شعبان ماه پیغمبر فزون شد بر خلایق لطف وجود خالق اکبر زمین وآسمان وعرش اعظم نورباران شد زانوار رخ نور دو چشم ساقی کوثر عیان گردید در یثرب جمال عالم آرایی که جبرئیل امین شد خادمدر بار آن سرور زلطف قادر قدرت نما از گلبن عفت دوگل گردیده ظاهر ازبرای حیدر صفدر یکی در سوم شعبان ، یکی در چارم شعبان یکی چون شمس رخشان ویکی همچون مه انور یکی فرمانده ی عالم ،وصی احمد خاتم یکی یار ومعین وغم خور سلطان بحر وبر یکی از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها یکی از حضرت ام البنین همچون دروگوهر یکی نامش حسین ابن علی فرمانروای دین یکی باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور یکی را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان یکی رامرتضی دست رسایش بادو چشم تر برای یاری درماندگان بحرطوفان زا بسوی ساحل عزت ، یکی کشتی ، یکی لنگر دو صدر الدین، دو بدر الدین ، دو یارویاور قر آن یکی وارث بشهرعلم وآن یک پشتیبان در دو رخ زیبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم یکی فرمانده ی اعظم ،یکی سردار وسرلشکر دو جانباز وبرادر ، این وزیر وآن دگر سلطان عیان گردیدبریاری حق ازدو نکو مادر دو روشنگر ، دو عالی فر ، که بر آنهاخدا بخشد هزاران {کربلایی}را زرحمت در صف محشر اثر طبع نادعلی کربلایی -شادروان کربلایی پدر سه شهید -به نقل از شکوفه های انقلاب -جلد دوم -صصص۱۱۴-۱۱۵-انتشارات خزر-تهران ----
ابر برچسب ها
--محبوس سامرا (امام هادی )--- هادی دین نبی گشته گرفتار بلا ,  در ولادت امام زمان - در ولادت مهدی فاطمه -در ولادت حجه ابن الحس) ,  درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در جلوه رخ یار شد جلوه کنان مظهر دادار شد حسن حشن باز پدیدار شد کون ومکان مطلع الانوار شد گشت زرخ پرده گشا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده به یاران که حسن آمده عسکری آن فخر زمن آمده خرمی دهر کهن آمده8 آز مه رخ پرده فکن آمده کرده عیان ماه لقا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در هشتم ثانی ربیع گشته عیان عارض بدرعسکری شکر خداوند بصیر وسمیع کزرخ آن شمس مقام رفیع داده در ایجاد صفا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که پیری جهان شد جوان گشت منور همه کون ومکان شد متولد شه با عز وشان شبل نقی والد شاه زمان نور خداشمس هدی عسکری گشت عیان نور خدا عسکری --- به نقل از دیوان آذر جلد دوم-ص138-چاپخانه طوس مشهد -1382 هجری قمری درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در جلوه رخ یار شد جلوه کنان مظهر دادار ش ,  ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب ماه خروج پيشرومومنان بو ,  در شهادت دخت نبی - در شهادت فاطمه الزهرا (س) ,  فلک باآل پیغمبر بسی جور وجفا کردی ستم اندازه ای دارد ،توب ,  در شهادت امام جواد + ,  در ولادت امام رضا + خورشید خراسان + فرزند نبی + رهبردین + حامی ق ,  شوخوانی - در کوچ نهارجان بیرجند ,  مراسم نیمه رمضانی - شوخوانی - مناجات سحر در روستای کوچ نهارجان ب ,  در ولادت دخت رسول الله ,  در ولادت فاطمه الزهرا- در ولادت دخن نبی ,  آمد شب میلاد علی شمس خراسان ,  آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده ,  درولادت دخت رسول الله-فاطمه الزهرا ,  مژده که میلاد شه خاتم است عید سعید نبی اکرم است مزده که مسروری عالم رسید خرمی عالم وآدم رسید هادی کل ُ سید خاتم رسید منجی عالم شه اکرم رسید خرم از او خاطره ی عالم است عید سعید نبی اکرم است---- مزده که بی پرده رخ یار شد جلوه ی محبوب پدیدارشد کعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد عالم ایجاد از او خرم است عید سعید نبی اکرم است---- مزده که شد نور خدا آشکار یافت تولد شه ملک وقار احمد محمود شه تاجدار آنکه به ایجاد بود شهریار اهل ولا خرمی عالم است عید سعید نبی اکرم است --- مژده که پیر فلک آمد جوان گشت منور همه کون ومکان از رخ دلجوی شه انس وجان فخر بشر خاتم پیغمبران آنکه از او فخر بنی آدم است عید سعید نبی اکرم است جاد اول د ,  روستاي كوج نهارجان بيرجنى ,  اسايش ,  رمضان -نيمه رمضاني -شوخواني -مناجات سحى ,  روستاي كوج خراشاى -كوج نوفرست -اسايش , 
---غروبی سخت دلگیراست ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست... وروز، از روزهای حج پاک ما مسلمانهاست. برون از غار زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست. هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی. وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد.. ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست ودور من ، صدایی نیست فضا خالی است وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد- کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره پرد بر صخره ایدیگر.. ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری، نشانیهای مردی را - نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_ ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم. وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم: همانست، اوست! کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم ومی بویم توگویی بوی اورا نیز همانست ، اوست: یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی از بنی هاشم وبازرگان راه مکه وشامات (امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد، وشوی برترین بانو:(خدیجه) نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید وغیر از حق نمیجوید وبتها را ستایشگر نمی باشد واینک : این همان مردابرمرد است (محمد) -ص- اوست این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی به نظر کاربران خواهد رسید ---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور پيام آنکه افتاده است درگرداب وفريادش بلنداست:((آي آدمها...)) پيام من ،پيام او،پيام ما...)) محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد: خداي کعبه ،اي يکتا! درون سينه ها ياد تومتروک است وازبي دانشي واز بزهکاري ،: مقام برترين مخلوق تو،انسان، بسي پايين تراز حد سگ وخوک است. خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست، که اين شبها بسي تار است. ودست اهرمنها سخت در کاراست ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن که:برداردبه نيروي خدايي شايد، اين افتاده پرچمهاي انسن را فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز برآرد نغمه اي همساز فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را وگويد :آي انسانها! فراگردهم آييد وفراز آييد بازآييد صدا بردارد انسان را وگويد: هاي ، اي انسان! برابر آفريدندت ، برابر باش! صدابردارداندرپارس ، درايران وباآن کفشگرگويد : پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي نه! سپاهي زاده راباکفشگر، ديگرتفاوتهاي خوني نيست سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست... خداي کعبه ...اي ..يکتا...)) بدين هنگام کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج ونجوا گونه مي گردد پس آنگه مي شود خاموش. سکوتي ژرف ووهم آلود ناگه چون درخت جادواندرغار ميرويد... وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟! که ناگه اين صدا آمد: ((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد محمد ،سخت مبهوت است گويا ،کاش ميديدم ! صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد: ((بخوان!)).. اما محمد هم چنان خاموش دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش زمان دراضطاب وانتظارپاسخش، گويي فرو مي ماند از رفتار ((هستي) مي سپارد گوش پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت: ((من خواندن نمي دانم)) همان کس ،باز پاسخ داد: ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت کوآفريننده است...)) واو ميخواند، امالحن آوايش به ديگر گونه آهنگ است صدا گويي خدا رنگ است. مي خواند: ((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))* * * درودي مي تراود از لبم بر او درودي گرم * * * غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است، ونام آن ((حري)) بوده است. ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست ودور من ، صدايي نيست...* *-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور ماست-صص128 -134 ---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور پيام آنکه افتاده است درگرداب وفريادش بلنداست:((آي آدمها...)) پيام من ،پيام او،پيام ما...)) محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد: خداي کعبه ،اي يکتا! درون سينه ها ياد تومتروک است وازبي دانشي واز بزهکاري ،: مقام برترين مخلوق تو،انسان، بسي پايين تراز حد سگ وخوک است. خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست، که اين شبها بسي تار است. ودست اهرمنها سخت در کاراست ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن که:برداردبه نيروي خدايي شايد، اين افتاده پرچمهاي انسن را فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز برآرد نغمه اي همساز فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را وگويد :آي انسانها! فراگردهم آييد وفراز آييد بازآييد صدا بردارد انسان را وگويد: هاي ، اي انسان! برابر آفريدندت ، برابر باش! صدابردارداندرپارس ، درايران وباآن کفشگرگويد : پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي نه! سپاهي زاده راباکفشگر، ديگرتفاوتهاي خوني نيست سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست... خداي کعبه ...اي ..يکتا...)) بدين هنگام کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج ونجوا گونه مي گردد پس آنگه مي شود خاموش. سکوتي ژرف ووهم آلود ناگه چون درخت جادواندرغار ميرويد... وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟! که ناگه اين صدا آمد: ((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد محمد ،سخت مبهوت است گويا ،کاش ميديدم ! صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد: ((بخوان!)).. اما محمد هم چنان خاموش دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش زمان دراضطاب وانتظارپاسخش، گويي فرو مي ماند از رفتار ((هستي) مي سپارد گوش پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت: ((من خواندن نمي دانم)) همان کس ،باز پاسخ داد: ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت کوآفريننده است...)) واو ميخواند، امالحن آوايش به ديگر گونه آهنگ است صدا گويي خدا رنگ است. مي خواند: ((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))* * * درودي مي تراود از لبم بر او درودي گرم * * * غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است، ونام آن ((حري)) بوده است. ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست ودور من ، صدايي نيست...* *-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور ماست-صص128 -134--اسایش

::۱۱ بازدید


ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :